تبليغاتX
بازبه یادتو


بازبه یادتو

یاسریع الرضااغفرلمن لایملک الاالدعاء:امام علی علیه السلام

اشاره

هر زمان کتاب قطور تاریخ جهان را ورق می‏زنیم، صفحات زرینی ما را به خود می‏کشاند. حوادث ماندگار و سرگذشت شخصیت‏های جاودان، زینت‏بخش این صفحه‏هاست. در این میان، عالمان و دانشمندان، از امتیاز ویژه‏ای برخوردارند. آنان تمام همت خویش را برای دفاع از دین خدا به کار بردند و هستی خود را سپر هجوم شبهات قرار دادند. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در روایتی گهربار می‏فرمایند: «در روز قیامت، آثار قلمی دانشمندان را با خون شهیدان می‏سنجند و آن گاه ارزش مداد دانشمندان و آثار قلم آنان، بر خون شهیدان برتری پیدا می‏کند». عارف حکیم، آیت‏اللّه‏ علامه سیدمحمدحسین حسینی تهرانی، با آفرینش آثاری گران بها، نامی جاودانه از خود به جای گذاشتند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:2 توسط مهسیما| |

روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:59 توسط مهسیما| |

 

"اول هفته...باکلی امیدبه شروعی پرازنشاط...شروع هفته ای لبریزازخوبی باتو...درحالیکه ته دلم دلواپس خواب شب قبل بودم ودائم خودم رودلداری میدادم که اتفاقی نیفتاده...ان شاء الله که خیراست...

  اما...دل دروغ نمیگوید...تودیشب درد داشتی وتلاطم شبانه ی من بخاطربیتابیهای توبوده...بخاطرزجرهای توبوده...بخاطر..."

...اینهارادخترک عاشق میگفت واشک میریخت.این عاشق دیوانه راچگونه میتوان آرام نمود؟؟عاشقی که تمام فرداوآمال وآرزوهای خودرادرهمسرش که اینک ازاودورافتاده بودودربستربیماری به سرمیبرد،خلاصه کرده بود...
   عاشقی که اینک خودش نیزدردرد اسپاسم به خودمیپیچیدونمیتوانستم لااقل برای بهبوداین یکی کاری بکنم...

همسرش ازدردسنگ کلیه به خودمیپیچیدواین یکی ازشدت درداسپاسم...ادامه میدهد:"...به محض اینکه صبح پیامکش به دستم رسید،ناگهان حس نمودم دنیارابرفرقم کوبیدند...یکی دوروزگذشته چقدرسعی نموده بودم به زیارتش بشتابم اماشرایط مهیانبود...وااااااااااااااااااااااای خداجون...بازممنونم که بااین شوک حالیم کردی قدرلحظات رابدانیم...وای به حال آنانی که دیدارمحبوب رابه قیامت میبرند...خدانکنه.خدامنوپیشمرگش کنه...خداازعمرمن کم کنه وبه عمرنازنین همسرم اضافه کنه...اونباشه من هیچم.خداجون میدونی به حمایتش به درایتش به ایمانش به کلامش به علمش به...نیازدارم.وقتی اشتباهی ازمن سرمیزنه باچه مهربانی وبزرگواری باچه محبتی باچه درایتی باچه صبری،بدون اینکه منه زودرنج ،دلخوربشم،خطام روتذکرمیده وبعدش باچندترفندوزرنگی خنده روروی لبهام ظاهرمیکنه...وقتی بهش میگم :چقدرخوب قلق منه بدقلق دستت اومده بامهربونی ویک خنده ی قشنگ که خبرازضمیرپاک وخداییش داره میگه:"نه عزیزم،توروحت پاکه..."قربونت برم برات سفره نذرکردم که زودترخوب بشی...فدات بشم..."

بااشکهای دخترک بینواهمراهی میکردم...

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:40 توسط مهسیما| |

يك نظريه پرداز سياسي مسلمان بايد مشخص كند، كه در باب حق حاكميت و مشروعيت اشخاص چه استدلالي بكار مي برد؟ آيا دين در خصوص حاكميت اظهار نظر كرده است يا خير؟ اگر به عنوان نظريه پرداز ديني اظهار نظر مي كنيم، بايد براي آن نظريه استدلال ديني (عقلي و نقلي) ارائه دهيم. يعني جدايي مشروعيت سياسي از مشروعيت ديني امكان ناپذير است. به عقيده بنده ارزش علمي هر صد كتابي كه در باب دفاع از سكولاريسم و نظريات سياسي سكولار نوشته مي شود، به اندازه يك مقاله اي است كه يك نظريه پرداز جوان مسلمان در حوزه سياست ارائه مي كند. زيرا نظريه پرداز مسلمان فكر مي كند و توليد علم مي كند و از صفر آغاز مي كند ما از صفر شروع مي كنيم و در برابر اصول موضوعه سياست علامت سوال مي گذاريم. حتي بحث تعليقي دموكراسي شرعي يا مردم سالاري ديني، مشكل گشا نخواهد بود. اين جمله كه "مردم سالاري بايد هم ديني و هم مردم سالار باشد" بسيار نامفهوم و بي معنا است. مردم سالاري ديني، با مردم سالاري لائيك و استبداد ديني، متفاوت است. ارزش اين بحث تا اين حد است كه سلبي بماند و اين جملات هيچ ارزشي فلسفي و ايماني ندارند.
اين امكان ندارد كه دين را به گونه اي تفسير نماييم كه مردم سالار باشد و مردم سالاري را هم، ديني معنا كنيم. اگر شما حق حاكميتي براي مردم قائل هستيد، آيا آن را به حق ترجيح مي‌دهيد؟ پاسخ اين سوال. اگر مثبت باشد، اين بحث مطرح مي گردد كه تمام حقوقي كه براي بشر به رسميت مي شناسيد، حق مطلق نيست بلكه حق مقيد است. انسان موحد‌ نمي تواند اين نظريه را در نظرات سياسي خود، ناديده بگيرد. متفكر ديني نمي تواند، تعريفي از مردم سالاري و دموكراسي ارائه دهد كه با مبادي و ارزش ها و احكام ديني او در تضاد باشد. لذا يا بايد در دين تغييراتي ايجاد كند، تا دين او با مبادي و غايات و ارزش ها و احكام دموكراسي لائيك سازگار شود كه در اين صورت متفكر ديني نيست، بلكه متفكر دموكرات است و يا بايد از خير اين تطبيق بگذرد. راه ديگري وجود ندارد. اين كه تعريفي از دين ارائه دهيم كه با دموكراسي سازگار باشد و تعريفي از دموكراسي بدهيم كه با دين بسازد؛ نه مهم است و نه مفيد. همانگونه كه دموكراسي، تعريف واحدي ندارد، ما نيز به دموكرات هاي دنيا تعهدي نداديم كه دين را مطابق خواست آنها تعريف كنيم. تعهد ما در برابر حقيقت و فضيلت و منطق است.
دين دموكراتيك و دموكراسي ديني دو قرائت متفاوت از مردم سالاري ديني است. بعضي ها اعتبار دين را مشروط به دموكراسي مي دانند و عده اي بالعكس. نظريه پرداز مسلمان مجاز نيست كه، بخشي از اعتبار دين را به دموكراسي و قسمتي از اعتبار دموكراسي را به دين، محدود نمايد. نظريه پرداز مسلمان بر سر يك دو راهي قرار مي گيرد و نمي تواند در دو مسير حركت كند. لذا بايد بين دموكراسي و دين، هركدام را كه در مرتبه بالاتري مي داند، انتخاب نمايد. شما كدام را اصل و ارزش مي دانيد و كدام را فرع و روش؟ كدام را مضمون و محتوا مي دانيد و كدام را فرم و ظرف؟ در جست و جوي دين دموكراتيك هستيد يا دموكراسي ديني؟ آيا دين را به حسب دموكراسي مي‌تراشيد و قالبگيري مي كنيد يا دموكراسي را ظرف و محمل و ابزاري در خدمت احكام و اهداف دين و عدالت ديني قرار مي‌دهيد؟ آيا مشروعيت آراي مردم را به دين و شريعت خدا مستند مي‌كنيد يا مشروعيت دين را به آراي بشر مشروط مي‌كنيد؟! آن نوع از مردم سالاري ديني كه اين ابهامات از آن رفع شده باشد، مورد قبول و تائيد ماست.
دين يعني اطاعت از خدا و شريعت او، دموكراسي يعني حق قانون گذاري مطلق انسان. اين دو تفكر با يكديگر در تضاد هستند. دموكراسي، به مفهوم نفي ولايت است. دموكراسي لائيك هم نفي ولايت شاه ظالم است و هم نفي ولايت ولي عادل. مفاهيمي مثل اتوريته، ولايت و اطاعت با مباني دموكراسي ديني سازگار نيست، مگر اينكه تحت امر دموكراسي باشند.

حسن رحیم پور

منبع: باشگاه انديشه
 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:29 توسط مهسیما| |

 
 
تصور کنید رباتی وجود دارد که می تواند در را بازکند، پریز برق را پیدا کند و با اتصال به آن خودش را شارژ کند. ویروس های کامپیوتری را تصور کنید که هیچ چیز جلودارشان نیست. به نظر می رسد اجرام فضایی که هنوز عده یی فکر می کنند به وسیله انسان هدایت می شوند، به زودی می توانند بدون نیاز به کنترل انسان آدم بکشند. عده یی از دانشمندان علوم کامپیوتر در عین حال که از پیشرفت های هوش مصنوعی متحیر شده اند، مشغول بحث در مورد این نکته هستند که آیا باید برای تحقیقاتی که ممکن است منجر به از دست دادن کنترل انسان بر ربات ها شود، حد و مرزی تعیین کرد یا خیر؟

نگرانی دانشمندان از این جهت است که پیشرفت های بیشتر در این زمینه منجر به اختلال های اجتماعی و پیامدهای ناگوار می شود. به طور مثال دانشمندان به تکنولوژی هایی از قبیل سیستم های پزشکی که قادر به برقراری رابطه انسانی با مریضان هستند، یا کرم ها و ویروس های کامپیوتری که به هیچ طریقی نمی توان آنها را نابود کرد و می توان گفت به مرحله پلیدی از هوش ماشینی دست پیدا کرده اند. دانشمندان علم کامپیوتر متفق القول موافق هستند تا تولد «هال» کامپیوتری که در فیلم 2001؛یک ادیسه فضایی کنترل سفینه را به دست گرفت، راه زیادی باقی مانده است. نگرانی دانشمندان بی دلیل نیست. آنها می گویند پیشرفت های تکنولوژی باعث از دست رفتن مشاغل بسیار زیادی در زمینه های مختلف و مجبور شدن بشر به فراگیری زندگی با ماشین که دائم در حال فراگیری رفتارهای انسان است، می شود و به این طریق نیروی کار دگرگون خواهد شد.

پژوهشگران برجسته کامپیوتر، هوش مصنوعی و رباتیک که در Asilomar Conference Grounds در کنفرانسی در کالیفرنیا شرکت کرده بودند، احتمال خلق یک سیستم ابر هوشمند مرکزی پیشرفته و این ایده را که اینترنت باعث پیدایش خودبه خودی هوش و فکر می شود، کنار گذاشتند. اما موافق بودند ربات های قاتل خودگردان یا وجود دارند یا به زودی خواهند آمد.

آنها به این نکته هم توجه داشتند که هوش مصنوعی پس از تکامل ممکن است مورد سوءاستفاده خرابکاران و جنایتکاران قرار بگیرد. تصور کنید چه کارهایی یک جنایتکار می تواند با یک سیستم مصنوعی که می تواند مانند انسان صحبت کند و در پوشش انسان گنجانده شود، انجام دهد. چه اتفاقی می افتد اگر هوش مصنوعی برای استخراج داده های شخصی از گوشی های پیشرفته (امثال گوشی های موبایل و...) مورد استفاده قرار گیرد؟

پژوهشگران همچنین در مورد تهدید احتمالی مشاغل انسانی مانند ماشین های خودران، کمک یار شخصی نرم افزاری و ربات های سرویس دهنده در منزل هم بحث کردند. ماه پیش یک ربات سرویس دهنده به وسیله Willow Garage در سیلیکون وîلی ساخته شد و ثابت کرد قادر به پیمایش دنیای واقعی است. (مانند حرکت، باز و بسته کردن درها و حتی شارژ کردن خود،) یک گزارش از این کنفرانس خصوصی که در تاریخ 25 فوریه برگزارشد، قرار است امسال منتشر شود.

این کنفرانس توسط اتحادیه یی برای پیشرفت هوش مصنوعی برگزار شد. این گروه تعمداً محل کنفرانس را اسیلومار انتخاب کردند تا یک واقعه برجسته در تاریخ علم را یادآوری کرده باشد. در سال 1975 زیست شناسان پیشرو جهان در اسیلومار ملاقات کردند تا در مورد توانایی جدیدی بحث کنند که می تواند با تبادل مواد ژنتیکی در بین اندام ها به زندگی شکل دیگری دهد. پیرو نگرانی های ناشی از احتمال خطرات بیولوژیکی و مسائل اخلاقی، پژوهشگران بعضی موارد از آزمایش های خاص را متوقف کردند. کنفرانس، خط مشی مطالعات DNA نوترکیب را مشخص کرد و به این ترتیب پژوهشگران را به ادامه آزمایش ها ترغیب کرد. جلسه یی هم برای آینده هوش مصنوعی توسط اریک هورویتز یک پژوهشگر شرکت مایکروسافت که هم اکنون ریاست اتحادیه را برعهده دارد، برگزارشد. او عقیده دارد دانشمندان علم کامپیوتر باید به اوهام شکل گرفته حول ماشین های ابرهوشمند و سیستم های هوش مصنوعی که دیوانه وار به کار خواهند افتاد، واکنش نشان دهند.

ایده یک «انفجار هوش» اتفاقی که در آن ماشین های هوشمند می توانند حتی ماشین های هوشمندتر از خود را طراحی کنند به وسیله یک ریاضیدان به نام ای جی گود در سال 1965 مطرح شد. بعدها در مباحث علمی و رمان های علمی-تخیلی، یک پژوهشگر کامپیوتر به نام ورنور وینج این فکر را رواج داد که زمانی فرا می رسد انسان ها ماشین های هوشمندتر از خود خواهند ساخت و این اتفاق منجر به تحول آنچنان سریعی می شود که بشر به پایان عمر خود می رسد. او این تغییرات را منحصر به فرد خواند. این تصویر که بارها در بعضی از فیلم ها و نوشته ها هم نمایش داده شده، توسط بعضی از دانشمندان مانند ویلیام جوی یکی از پایه گذاران سان میکروسیستمز، محتمل و اعصاب خردکن توصیف شده است. دیگر کارشناسان تکنولوژی، از جمله ریموند کورزویل، از پیدایش ماشین های ابرهوشمند استقبال کردند و می گویند آنها می توانند پیشرفت های زیادی در زمینه افزایش طول عمر و تولید ثروت به ارمغان بیاورند. آرمان شهر از نوع آقای کورزویل ذهن ها را در سیلیکون ولی به خود مشغول کرده است. همین تابستان، یک موسسه به نام Singularity University شروع به ارائه دروس برای ایجاد آمادگی گروهی کرده است تا پیشرفت را هدایت کند و به جامعه در راستای «ساختن» با این آرمان شهر و با پیچیدگی های آن کمک کند. دکتر هورویتز می گوید؛ «من فکر می کردم دیر یا زود ما باید به نوعی نگرانی فزاینده مردم را در مورد افزایش بی رویه ماشین های هوشمند بررسی یا حداقل ابراز کنیم.»

گزارش AAAI تلاش خواهد کرد احتمال از دست دادن کنترل بشر روی هوش مبتنی بر کامپیوتر را بررسی کند. دکتر هورویتز می افزاید؛ «این گزارش همچنین مسائل اجتماعی، اقتصادی، قانونی و اخلاقی این ماشین ها را بررسی می کند. علاوه بر این، تغییرات

پیش رو در تعامل انسان و کامپیوتر موشکافی می شود. به عنوان مثال چگونه می توان رابطه با یک ماشین را به عنوان زوج یا همسر تعریف کرد؟»

وی اضافه کرد؛ «تلاش این مجمع در راستای ارائه خط مشی مشخصی به پژوهشگران بوده است تا آنها بتوانند با پیشرفت های علمی به ارتقای جامعه کمک کنند، نه اینکه به یک فاجعه تکنولوژیک منتهی شوند. به عنوان نمونه برخی از پژوهش ها ممکن است در آزمایشگاه هایی تحت تدابیر شدید امنیتی انجام شوند.»

جلسه یی که در ارتباط با هوش مصنوعی برگزارشد می تواند برای آینده این رشته پراهمیت باشد. پل برگ که از برگزارکنندگان جلسه سال 1975 در اسیلومار بود و جایزه نوبل در رشته شیمی را در سال 1980 دریافت کرد، گفت «برای جامعه علمی خیلی مهم بود عموم را قبل از اینکه هشدارها و مخالفت ها جدی شوند، درگیر مساله کند. همان طور که در مورد قضیه مواد غذایی ژنتیکی (GMO) این اتفاق افتاد و شرایط دشوار و پیچیده یی رقم خورد. تام میشل از استادان هوش مصنوعی و فراگیری ماشین گفت جلسه ماه فوریه نظر او را تغییر داده است. من قبل از جلسه خیلی به آینده هوش مصنوعی خوشبین بودم و در این فکر که پیش بینی های بیل جوی و رای کورزویل دور از واقعیت هستند، این جلسه مرا متقاعد ساخت که صریح تر درباره مشکلات از قبیل جمع آوری داده های شخصی که به طور وسیع صورت خواهد گرفت، صحبت کنم.

به رغم نگرانی های او آقای هورویتز امیدوار است تحقیقات هوش مصنوعی برای بشر سودمند خواهد بود و حتی شاید بتواند کاستی های بشر را جبران کند. او به تازگی یک سیستم نرم افزاری را طراحی و معرفی کرده است که از بیماران راجع به علائم بیماری شان می پرسد و به آنها با عواطف انسانی پاسخ می دهد. وقتی مادری گفت فرزندش از اسهال رنج می برد، صورت روی نمایشگر گفت؛ «اïه، با شنیدن این خبر متاثر شدم.» یک پزشک بعدها به آقای هورویتز گفت برایش خیلی جالب است این سیستم به احساسات انسانی پاسخ می دهد. او گفت؛ «من برای این کارها وقت ندارم.»

منبع
__________________
  

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:17 توسط مهسیما| |

نشریه عکاظ چاپ عربستان سعودی در مقاله ای توهین آمیز سیاست های رییس جمهوری اسلامی ایران را کودکانه خواند.

نشریه عکاظ چاپ عربستان سعودی در مقاله ای توهین آمیز سیاست های رییس جمهوری اسلامی ایران را کودکانه خواند.

به گزارش پایگاه خبری سفیر این نشریه سعودی با تکرار ادعای تشکیک در برگزرای انتخابات ریاست جمهوری مدعی شد : احمدی نژاد با اقدامات کودکانه خود در حال بازی کردن با چوب کبریت است تا برایش به عنوان قهرمان دست بزنند.

مقاله نویس موهن سعودی در ادامه هراس و خشم خود را از برگزاری مراسم برائت از مشرکین در حج امسال پنهان نمی کند و می افزاید : رییس جمهور ایران با اظهارات خود درباره استفاده از حج برای خواست هایش ، می خواهد آتش را در جهان اسلام روشن سازد و سپس از ترس تنبیه خود را مخفی می کند.

 

خبر آنلاین (www.khabaronline.ir)

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 13:41 توسط مهسیما| |

 فلیقاتل فی  سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل

   الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراعظیما (74)

 

                             ترجمه آیات

 

 مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت برگزیدند

   جها د کنند و هر کس در جهاد در راه خدا شهید شوند یا فاتح گردید زود باشد

   که او را  اجری عظیم دهیم (74)

 

  http://qitori.files.wordpress.com/2008/02/khamenei-khomeini.jpg

   متن زیر واقعیتی در مورد انسانهای است که درراه خدا و وطن خویش جان خود

   را از دست داده انده و بنده نه پدرم  نه برادر ونه اقوام شهید هستند  که در خیال

    خود تصور کنید من متن را به یاد آنان نوشته  نه خواننده گرامی  هدف  احترام 

   و ارج نهادن به مقام شهید است .

 

   شهید انسانی با شهامت حامی  و یاور مظلوم و انسانی دلاور.

 

   شهید همان شخصی  است که در دوران هشت سال جنگ ایران و عراق جان خود

   را فدا کرد تا ما باشیم .

  خود را می گوییم جسارت به کسی نباشد  اگر آنها نمی جنگیدن شاید من از مردی

  عرب بودم  مردی پست نامرد  صبحت از فاحشه گری نیست صحبت از جنگ و

  تجاوز و حمله است .

   و اما ایرانی دلیر شجاع و با غیرت با  رفتن به جنگ  جان خود را  فدا  کرد تا ما

   بمانیم .

   در جنگ ایران و عراق  مردان نامرد عراقی با حمله به دبیرستانی  به بیش از

   سیصد نفر دختر دبیرستانی به زور اسلحه  تجاوز کردند. 

 

   در جنگ امریکا و ویتنام ،  ویتنام طبق سیاست  زنان خود را اول به سمت امریکایی

  ها روانه کرد و بعد به جنگ ادامه داد.

   آیا بین این دو  تفاوتی نیست ؟

   آیا یک شهید رفت  تا فرزندانش سهمیه دانشگاه بگیرند ؟ آیا او رفت تا ماهیانه

   همسر و فرزندانش حقوقی بگیرند ؟درست است که .....

  اگرالان اسلحه ای را را روی  سرشما  بگذارند و بخواهند شما را بکشند  خدا

   وکیلی  حاظر نیستید همه چیزتان را بدهید تا زنده بمانید ؟

  شهید ان  انسان های بودند   که برای ایرانی و ایران رفتند  هر سمتی که داستند هر

   که بوند شاید لاتی بی سر پا اما معرفتی  داشت و شهامتی که بخاطر ایرانی و ایران

   رفت حال بماند بر حسب سیاست  که برخی در جنگ جان خود را از دست

   می دادند و علت  ....

   حداقل کاری که می کنیم  شهید را مسخره نکنیم  و حداقل احترامی که ما می گذاریم

   این است که ما  سکوت کنیم  و درباره آن چیز بدی نگوییم .

 

    قبر یک شهید  اگر مایل بودی برو  

   اگر روزی به کشوری بنام ایران  سرزمین اهورایی آمدی  و روزی به شهری به

   نام تهران آمدی به  قبرستانی معروف در تهران بنام بهشت زهرا  برو  به قطعه

    محل دفن شهیدان  (قطعه شهدا )

 

    در آنجا قبر شهیدی

    است که بوی عطر گلاب می دهد ( به روحانیون و فرزندانشان جسارت نباشد )   نه دوست  عزیز در آن زمین آخوند در زیر آن شیر فلکه گلاب  بازنکرده است   اون انسانی پاک و درستکار بود همچون نیکانش وقتی شما به قبر اون دست می کشید دستتان نمناک از گلاب می شود هر ساعت که بروید حتی دو بعد از نیمه شب بازمی توان بوی عطر را استشمام کرد

 

 

    اگر احساس می کنید دروغ است یا باور ندارید می توانید به آنجا بروید

  

                     روحشان شاد یادشان گرامی

به اومي‌گويند "شهيد عطري"

 

۱- تهران شقايقهاي پرپري رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاك ميهمان دارد كه هر مسافري رابه ياد حماسه هاي جاودانشان مياندازد.رايحه دلپذ ير و مشام نواز معطري كه از خاك شهيد سيد احمد پلارك كه پاياني ندارد نظر همگان را به خود جلب ميكند
كساني كه زياد بهشت زهرا مي‌روند، به او مي‌گويند شهيد عطري. خيلي‌ها سر مزار شهيد سيد احمد پلارك نذر و نياز مي‌كنند و از خداي او حاجت و شفاعت مي‌خواهند.
او معجزه خداوند است.
۲-از سنگ قبرش هميشه عطر ترشح مي‌كند، هميشه نمناك است و هم بوي گلاب و گلهاي معطر دارد.هيچ وقت روز سر مزار شهيد سيد احمد پلارك خالي نيست هميشه ميهمان دارد

۳-*شهيد پلارك از زبان مادرش** در 13 سالگي تا به هنگام شهادت 23 سالگي نماز شبش ترك نگرديده بود. شبهاي بسياري سر بر سجده عبادت با خداي خود نجوا مي كرد و اشك مي ريخت... اشكهاي شهيد سيد احمد پلارك امروز رايحه معطري است كه انسانها را تسليم محض اراده و قدرت آفريدگارش ميكند.
تشريف ببريد زيارت كنيد. آنگاه مطمئن باشيد با خلوص بيشتري پرودگار بلند مرتبه را عبادت مي كنيد
آدرس : بهشت زهرا، قطعه ۲۶، رديف ۳۲، شماره ۲۲، مزار شهيد سيد احمد پلارك

منبع:

 http://maarefeslami -hoghogh. blogfa.com/ post-294. aspx           

           

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 15:42 توسط مهسیما| |

از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

عليرضا قزوه شاعر خوش ذوق ايراني كه مدتي است در دفتر رايزن فرهنگي ايران در هند به‌سر مي‌برد، در جديدترين شعر خود به حوادث اخير واكنش نشان داد.

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:31 توسط مهسیما| |

ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،
نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن،

حضرت علي بن موسي الرضا )ع ( مبارک باد.


 

صلوات مخصوص  امام  رضا(ع(


اللّهُمَّ صَّلِ  عَلی عَلّی بِن موسَی الَذ َّ ی اِرتَََضَیَتهُ و رَضّیَتَ  بِه مَن

شئتَمِن خَلقِكَ وَ قائماً بِأَمرِكَ و ناصِراً لِدینِكَ وَ شاهِداًعَلی عِبادِكَ وَ

كَمان صَحَ لَهُم فِی السِِّرِ وَ العَلانیَّة وَ دعا اِلی سَبیلِكَ بِالحِكمَةِ

وَالمَوعِظَةِالحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَیهِ اَفضَلَ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِكَ

خِیرَتِكَ مِن  خَلقِكَ  إِ نَّكَ  جَوادٌ  كَریمً .


 

امام رضا(ع) زائر دل شکسته ام میخوام منو دعا کنی.

میخوام دل غریبم رو با خودت اشنا کنی .

کاش کی بشه تو حرمت یه شب منو پناه بدی.

دست بکشی روی سرم درد منو شفا بدی.

دلم میخواد کبوتری روی گنبد طلات باشم.

خواهشمو رد نکنی خادم زائرات باشم .

اشک بریزم دعا کنم یه بند رضا رضا کنم

تو کوله بار زندگی چراغ راه من باشی


 

التماس دعا



http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/donimesib/reza1.jpg
 

 

حريمت قبله ي جانم

 بود حب تو ايمانم
تو را هر لحظه مي خوانم

 رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولاي تو

 گدايم من گداي تو
نهادم سر به پاي تو

 رضا جانم، رضا جانم

 

  http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/kabutareharam/emamreza.jpg

بهترين شادباش ها تقديم به شما،
بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا-ع

 

امام رضا-ع مي فرمايد:

بيماري براي مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و براي کافر، عذاب و لعنت است،و بيماري

 از مؤمن زائل نمي شود تا اينکه گناهي بر گردن او نماند.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:48 توسط مهسیما| |

شیخ از نمایشگاه می‌گوید

حضور شیخ مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات امسال کلی حاشیه ساز شد . شیخ ساده ما را فرستادند تا جنبش سبز از حال نره .ولی با لنگه کفش استقبالش کردند .خاطرات حاج مهدی سرکار شنیدنی است بینندگان وبلاگ به یاد تو را دعوت به خواندن دست نوشته های به هم ریخته سردر گم او مینمایم

  
صبح از خواب بلند شدم. ممّد(خاتمی) SMS داد که من و مهندس داریم می‌ریم نمایشگاه مطبوعات، پایه‌ای یا نه؟ طبق عهدی که با آنها بسته بودم جواب مثبت دادم. وسط صبحانه یک نفر تماس گرفت و در حالی که بشدت اشک می‌ریخت، گفت: «در زندان کهریزک، آن‌قدر کتک خوردم که مردم و الان این صدایی که از پشت خط می‌آید، صدای روح من است».
حرف‌هایش منقلب‌کننده بود. البته نسبت به رفتار نکیر و منکر هم اعتراضاتی داشت و می‌گفت سرازیری شب اول قبر، شیب خیلی تندی دارد که برخلاف منشور حقوق‌بشر است. خلاصه التماس دعا داشت. بعد از صبحانه روزنامه‌ها را یک مروری کردم، بعد دیدم کاری ندارم، شروع کردم یک بیانیه نوشتم. دیدم این کاره نیستم از دومرتبه زنگ زدم عباس عبدی تا یک بیانیه به اسم من بنویسد. قوچانی را با همین شیوه فرستادم زندان، عبدی هم صابون زندان به تنش بخورد بد نیست.
بعدازظهر به نمایشگاه رفتم. یارو گفت: نمایشگاه از اینجا منتقل شده به مصلا، ما را باش که رفته بودیم خیابان سئول!! خلاصه با هر زحمتی بود خودم را به مصلا رساندم. در راه زنگ زدم مهندس، گوشی را برنداشت. به ممد زنگ زدم، خوئینی‌ها برداشت! گفتم گوشی ممد دست تو چیکار می‌کنه؟ گفت: «دایورت کرده...». به خوئینی‌ها گفتم: ‌دارم می‌رم نمایشگاه، لااقل تو می‌آمدی، ما تنها نمی‌رفتیم. گفت: «تو برو ممد هم میاد».
وارد نمایشگاه شدم. یکی گفت:‌ شهرام را چرا نیاوردی؟ به محافظم گفتم یک حالی بهش بدهد. بعد مردم مرا چنان مورد استقبال قرار دادند و ابراز محبت کردند که حد و حساب نداشت. اول به خیالم جنبش سبز است، بعد که عمامه از سرم افتاد، حساب کار دستم آمد. یکی از محافظ‌ها گفت: ‌شیخ! بیا برگردیم، اوضاع پس است. بعد چند نفر سبزی دیدم. یک مقدار روحیه گرفتم. سبزی‌ها شعار دادند جمهوری ایرانی، به آنها گفتم، شعار تند ندهند. یکی‌شان گفت: تو چیکاره‌ای؟ گفتم، من شیخ اصلاحاتم. او هم گفت:‌ من عاشق ساسی‌مانکن هستم. بعد یک چیزی خورد توی ملاجم. نگاه که کردم دیدم دعوا میان طرفداران این و آن است، منتها ما نه که وسطشان بودیم، شده بودیم همچون سیبل. در دلم یک چندتایی لیچار نثار ممّد و مهندس کردم. ما را ساده گیر آورده‌اند. بعد دیدم دارد اشکم درمی‌آید. یکی از محافظ‌ها ظاهرا گازاشک‌آور زده بود. بعد صدای تیر هوایی آمد، به خیالم گروه فشار حمله کرده که فهمیدیم یکی از محافظان خودمان بوده. بعد خواستم وارد محوطه‌ای که غرفه‌ها بودند بشوم که ملت اجازه نداد. یکی از محافظ‌ها گفت: اوضاع خیلی خیط است، بهتر است فرار کنیم. ما را با هر زوری می‌شد چپاندند داخل ماشین و د دررو!! در ماشین، مهندس زنگ زد و اوضاع نمایشگاه را پرسید. گفتم، یکی طلبت! بعد ممّد زنگ زد، بهش گفتم حقته که بهت می‌گن «ممد خالی‌بند» و بعد خوئینی‌ها SMS داد که: 13 آبان‌ماه پایه‌ای یا نه؟!!

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:9 توسط مهسیما| |


Design By : Night Skin